عنوان مقاله:

مدیریت اسلامی

هستی، چیستی، چگونگی و چرایی

 

 

نویسنده:

ابراهیم محمدرضازاده

دانشجوی کارشناسی ارشد MBA

سال :1388

rezazadeh.e@gmail.com

 

چکیده:

در این مقاله کوشش شده است مبحث چگونگی و چرایی مدیریت اسلامی مورد بررسی واقع گردد و چیستی و هستی آن مورد تامل واقع شود. با نگرشی بر تعاریف مختلف از علم به صورت اعم و اخص و از جنبه­های گوناگون به دسته­بندی مشترکی از علوم تحت عناوین علوم تجربی و انسانی رسیده و علم مدیریت را با تعاریف رایج آن مورد بحث قرارداده و آنرا به عنوان یکی از علوم انسانی دسته­بندی نمودیم ، علوم اسلامی را نیز از دیدگاه­های مختلف بررسی نموده و در دسته علوم انسانی جای داده ایم. بدینوسیله هستی مدیریت اسلامی را اثبات نموده و با بررسی روش های استخراج علم از اسلام، به چگونگی مدیریت اسلامی پاسخ میدهیم. در نهایت برای پاسخ به چرایی مدیریت اسلامی، رابطه مدیریت و اسلام مورد تحلیل قرار میگیرد. در نهایت منابعی که تا کنون در مورد مدیریت اسلامی به رشته تحریر در آمده است فهرست گردیده است.

مقدمه:

طرح مسئله

امروزه با واژه های متفاوتی از ترکیب نام یکی از علوم انسانی مختلف و واژه اسلامی مطرح است که از آن جمله می­توان به اقتصاد اسلامی، مدیریت اسلامی، فلسفه اسلامی، سیاست اسلامی، دموکراسی اسلامی، حقوق اسلامی و... اشاره کرد. مدیریت اسلامی واژه­ای از ترکیب مدیریت و اسلامی است. یعنی مدیریت به عنوان یکی از علوم با نگرش یا ریشه اسلامی. در مورد تعریف هر کدام از واژه­های مدیریت و علوم اسلامی آرای مختلفی وجود دارد، رسیدن به یک تعریف غالب برای مدیریت و علوم اسلامی و حتی خود علم برای اثبات موجودیت مدیریت اسلامی ضروری است و در صورت نرسیدن به یک تعریف غالب نمیتوان ادعا کرد میتوان چیزی را به نام مدیریت اسلامی بوجود آورد و یا موجودیت آنرا پذیرفت.  به طور مثال اگر شما مدیریت را علم ندانید و آنرا هنری به شمار آورید که دستاورد تجربیات فردی اشخاص است و بنا بر اقتضای زمان و مکان به دست آمده است و قابل تعمیم از جزء به کل نیست، نمیتوانید واژه ترکیبی مدیریت اسلامی را به کار ببرید. و یا اگر تعریف ما از علم، تنها علوم طبیعی باشد که قابل تکرار و تجربه پذیر هستند، چگونه میتوانیم این ترکیب را که قید اسلامی دارد به کار ببریم.

شرح مسئله:

هدف از انجام این تحقیق پاسخ به این مساله است که آیا میتوان واژه مدیریت اسلامی را بکاربرد و چیزی تحت عنوان مدیریت اسلامی داشت یا خیر.آیا میتوان مدیریت را اسلامی کرد و یا از منابع اسلامی و فقهی مدیریت اسلامی را استخراج نمود؟ اگر چنین چیزی امکان پذیر است چه روشی برای تولید علم مدیریت اسلامی بایستی اتخاد گردد و چه فلسفه ای برای آن میتوان قایل شد؟ آیا علم مدیریت اسلامی باید تولید شود، استخراج گردد، و یا مدیریت روز دنیا تطهیر شود و رنگ و لعاب اسلامی بگیرد؟ آیا در مقابل مدیریت اسلامی مدیریت غیر اسلامی داریم؟

اگر پاسخ به تمام این سوالات در جهت ایجاد مدیریت اسلامی است از چه روشی و الگوهایی باید استفاده کرد؟

علم چيست؟

تعاریف علم

در ميان همه مقدسات بشر " دانش " يگانه چيزی است كه همه افراد ، از هر نژادی و تابع هر طريقه و مسلكی ، آن را مقدس می‏شمارند و به رفعت‏ و عظمت و تقدس آن اعتراف دارند و حتی نادان‏ترين نادانها نيز دانش را از آن جهت كه دانش است كوچك نمی‏شمارد و شايسته تحقير نمی‏داند .
محبوبيت و احترام دانش نه تنها از آن جهت است كه بهترين ابزار زندگی است و در مبارزه حياتی به انسان نيرو می‏دهد و توانايی می‏بخشد و تسلط او را بر طبيعت مستقر می‏سازد ، زيرا اگر چنين بود می‏بايست انسان‏ با آن چشم به دانش نگاه كند كه هر ابزار و وسيله كار ديگری را می‏بيند . (طباطبایی, 1372)

اما اینکه ما چه تعریفی از علم یا دانش داشته باشیم مبنای اصلی تعریف و ادراک آن علم میباشد. وجود تعاریف گوناگون از علم، به دلیل وجود نگرشهای متفاوت، مختلف است. اینکه ما چه درکی را علم بدانیم بسیار مهم است. به طور مثال اگر تعریف ما از علم منحصر باشد به «تجربیات حسی مستقیم قابل تکرار و آزمون» بسیاری از ادراکات بشری که در حال حاضر به آنها علم گفته میشود از این دایره خارج میگردند. از همین دست است تعاریف علوم نقلی و عقلی و علوم اخلاقی و علوم طبیعی و ....

علم یا معرفت

الف - معنای عام، اصلی و نخستين علم که به زبان ساده دانستن در برابر ندانستن است.

از اين منظر کلان‌نگر، به همهٔ دانستنی‌های انسان صرف نظر از طبیعت و نوع آنها علم گفته شده، و مطابق آن، اخلاق، هنر، فرهنگ، ‌زبان، رياضيات، زیست‌شناسی، ستاره‌شناسی، فیزیک، و نظائر آن‌ها همه علم‌اند. و هرکس یک یا چند رشته از آنها را بداند عالم دانسته می­شود. كلمات Knowledge در زبان انگليسی و Connaissance در زبان فرانسوی معادل اين معنای عام از كلمهٔ علم در زبان فارسی می‌باشند.

ب - معنای خاص، انحصاری، و کوتاه‌تراز علم که منحصراً به دانستنی‌هايی اطلاق می‌شود كه بر تجارب مستقيم حسی مبتنی بوده، به طوری که تکرار آن تجارب و آزمون‌ها در عمل نتیجه واحد داشته باشد. عام‌اندیشیدن، و فراگیر ‌انگاشتن این تعریف خاص و محدود از علم می‌تواند این شبهه را سبب شود که علم در اين معنا در مقابل سایر دانستنيهايی قرار می‌گيرد كه عینی و آزمون‌پذير نيستند. كلمات Science در زبان انگليسی و Science)با تلفظ سیانس) در زبان فرانسوی معادل اين معنای خاص از كلمهٔ علم در زبان فارسی می‌باشند.(سروش, 1379)

علم (science) از واژه لاتين «scientia» به معناى آگاهى و معرفت (knowledge) مشتق شده است. شناخت و معرفت، توصيف ها، فرضيه ها، مفاهيم، نظريه ها، اصول و دستور العمل هايى نزديك به قطعيت هستند كه يا درست و يا مفيدند. البته شناخت و معرفت محدود به اين موارد نمى شود و خود بحث مفصلى در فلسفه است. به طور كلى، دانش و معرفت، اعم از علم است و علم (science) در معناى اصطلاحى، تحصيل نظام مند دانش جديد درباره طبيعت است كه با روش هاى معين به دست مى آيد و هدف آن برقرار كردن رابطه ثابت بين پديدار ها (phenomens) است.

بودن یا شدن

برخى فيلسوفان بين واقعيت بالفعل چيز ها در جهان و درك انسان ها از آنها تفاوت قائل مى شوند.«كانت»، فيلسوف آلمانى، از دو واژه «فنومن» (phenomen) يعنى آنچه كه از راه تجربه و حس قابل درك است و «نومن» (noumen) يعنى آنچه كه از راه تجربه قابل درك نيست براى اين منظور استفاده مى كند. كانت و پيروانش، معتقد بودند كه ذهن فقط مى تواند، ظواهر و پديده ها (فنومن) را بشناسد و از شناخت نومن ها، ناتوان است. البته از ديدگاه كانت، شناخت نومن ها از طر يق عقل ممكن نيست، اما از طريق اخلاق، امكان پذير است.برخى دانشمندان بر اين ادعايند كه فهميدن و تبيين دقيق جهان با استفاده از روش علمى، ممكن است و روش علمى يعنى مشاهده دقيق و آزمون نظريه ها توسط تجربه. البته آنها اين ادعا را ندارند كه هر چيزى را در معناى مطلق، اثبات مى كنند، بلكه تاكيد دارند كه براساس تجربيات و مشاهدات رايج، هر چيزى را مى توان با درجه خوبى از قطعيت، تبيين كرد.

علوم سخت یا علوم نرم

تا زمان عصر روشنگرى در اروپا، واژه علم به معناى هر دانش منتظم به كار مى رفت. علم معناى بسيار وسيعى داشت و گاهى معادل با «فلسفه» استفاده مى شد. در آن زمان بين «علم طبيعى» (Natural Science)و «علم اخلاقى» (Moral Science) تفاوت قائل مى شدند. علم اخلاقى شامل آن چيزى مى شد كه امروزه به نام فلسفه مى شناسيم. علم در حال حاضر كاربردش محدود شده است و به معناى علم طبيعى يعنى آنچه كه از راه تجربه و مشاهده به دست مى آيد، به كار مى رود. علم طبيعى به «علم سخت» (hard science) و «علم سبك» (soft science) تقسيم مى شود. فيزيك، شيمى، زيست شناسى، زمين شناسى، انواع علوم سخت هستند و انسان شناسى، تاريخ، روان شناسى و جامعه شناسى به عنوان علوم سبك خوانده مى شوند. موافقين اين تقسيم بندى، استدلال مى كنند كه علوم سبك از روش علمى يعنى آزمايش و تجربه (تجربه يعنى مجموع اعمال و مداخلاتى كه انسان در واقعيت مى كند)، استفاده نمى كنند بلكه از شواهد روايتى و تاريخى سود مى جويند و جمع آورى اطلاعات در آنها از دقت بالايى برخوردار نيست.  

علوم تجربی و علوم انسانی

در تمامى رشته هاى علوم انسانى انسان به عنوان يكى از موضوعات تحقيق، مورد مطالعه و بحث قرار مى گيرد و آنچه كه بين تمامى علوم انسانى مشترك است و ستون فقرات اين علوم را تشكيل مى دهد، انسان و ابعاد وجودى انسان است . هر كدام از اين علوم به نحوى درباره يكى از ابعاد يا عوارض انسان بحث و گفتگو مى كند، زيرا در همه علوم انسانى پيوسته اين سؤال مطرح مى شود كه خود انسان چيست. به هر حال، بسيارى از علوم انسانى به طور مستقيم، بُعدى از ابعاد وجودى انسان را مورد بحث و مطالعه قرار مى دهند؛ مثلا، روان شناسى بُعد روانى انسان را مورد مطالعه قرار مى دهد(مصباح یزدی, 1385).

این مطلب که انسان به کمیت در نمی آید کاملا درست است زیرا انسان موجود کاملا پیچیده ای است که به تعداد تمام لحظه های متفاوت سپری کرده­ی وی، میتوان از او انتظاری متفاوت داشت. زیرا ویژگی درک و تربیت پذیری وی به دلیل وجود روح و معنی ، او را برای موقعیت های متفاوت منعطف و متمایز می­سازد.  در حالی که کمیت از مشخصات ماده است و معنی در ظرف کمیت نمی­گنجد.

هر چند علوم اجتماعى از مطالعات آمارى نظام مندى در محيط هاى كنترل شده دقيق استفاده مى كنند ولی نمیتوان به صرف استفاده از آمار در علوم اجتماعی آنرا علم دانست و بقیه محتویات آنرا علمی نشناخت حتی این نکته که رياضى، علم است مورد تردید است  چه برسد به این که بخواهیم به واسطه آن یکی از مفاهیمی که خود آنها را علم نمیدانیم، به حوزه علم وارد کنیم زیرا رياضى به طور دقيق به منطق مربوط است و علم به معناى استفاده از دانش تجربى نيست. اما رياضى زبان جهانى تمام علوم است. واژه «علم» گاهى براى حوزه هاى بين رشته اى كه حداقل در بخش هايى از روش علمى استفاده مى كنند مانند «كامپيوتر»، «كتابدارى» و... به كار مى رود.اصطلاحات فرضيه (hypothesis)، مدل (model)، نظريه (Theory)، قانون (Law)، معناى متفاوتى در علم با گفت وگو هاى روزمره ما دارند. دانشمندان از واژه «مدل» چيزى را مدنظر دارند كه مى تواند پيش بينى كند و مى توان آن را با آزمايش يا مشاهده آزمود.«فرضيه» ادعايى است كه توسط آزمايش و تجربه نه به تاييد كامل مى رسد و نه كاملاً رد مى شود. يك قانون طبيعى (Law of nature)، يك تعميم و نتيجه گيرى كلى بر مبناى مشاهدات تجربى است.غيردانشمندان، از آنچه دانشمندان، آن را «نظريه» مى نامند، معناى درستى ندارند. معمولاً استفاده عمومى واژه «نظريه» براى ارجاع به عقيده هايى است كه دليل محكمى براى آنها نيست. اما دانشمندان، اين واژه را براى ارجاع به عقيده هايى به كار مى برند كه در آزمون هاى مكرر، سربلند بوده اند.

تعریف مدیریت

در طی سالهایی که از بوجود آمدن مفهوم مدیریت علمی می­گذرد دانشمندان این علم تعاریف مختلفی از آن داشته­اند که برخی از آنها را می­آوریم

کونتز درسال 1914 در کتاب «به سوی تئوری مدیریت یکپارچه» به طور مستدل بیان میکند که: مدیریت هنر انجام کارها با و بوسیله افراد در گروه های سازماندهی شده رسمی است.

برچ در سال 1953 مدیریت را اینگونه تعریف می­کند: فرایندی اجتماعی شامل مسئولیت برنامه­ریزی به صرفه و اثربخش و تنظیم فعالیت های یک شرکت برای دستیابی به هدف یا ماموریت.

پیتر دارکر(1954) : مدیریت عضوی از اجتماع است که مسئولیت ویژه آن ایجاد بهره­وری منابع می­باشد.

استوارت (1999) : تصمیم گرفتن برای آنچه باید انجام شود و بکارگیری افراد برای انجام آن

مولینز(2002) : مدیریت پایه عملکرد اثربخش کار سازمان­ها است(Williams, 2006)

رابینز : مدیریت فرایند انجام اثربخش کارها با و بوسیله دیگر افراد است.(Robbins, 1994)

مدیریت برنامه­ریزی، سازماندهی، کارگزینی، هدایت و کنترل افراد برای رسیدن به اهداف تعیین شده­ای است که مدیران بایستی در نهایت برای آنها پاسخگو باشند(Kimball, 2004)

با نظر به تعاریف گوناگون بالا مدیریت تلفیقی است از علم و هنر. بخشی از دانش مدیریت را که می­توان از طریق آموزش فراگرفت و بخشی دیگر را ضمن کار باید آموخت و در واقع بخشی را که با آموزش فرا گرفته می­شود، علم مدیریت و بخشی را که موجب به کار بستن اندوخته­ها در شرایط گوناگون می­شود، هنر مدیریت می­نامند.(رضاییان, 1374)

به هر صورت آنچه مد نظر ماست علم مدیریت است که بایستی مورد مطالعه قرار گیرد، نه آنچه به صورت ویژگی­های شخصیتی و روانی افراد و در کل هنر آنها را مورد توجه قرار می­دهد. چون آنچه مسلم است ویژگی­های ذاتی انسان­ها را نمی­توان از طریق یادگیری و به صورت علم از شخصی به شخص دیگر منتقل نمود و آنچه قابل انتقال از طریق آموزش می­باشد علم آنهاست. و آنچه بیش از آن مورد توافق همگان است این است که مدیریت از جمله علوم اجتماعی است که به طبع زیر مجموعه علوم انسانی است و حایز شرایطی است که در بالا برای علوم انسانی برشمردیم

علوم اسلامی

علوم رايج در فضاي اسلامي( اقسام علوم اسلامي):

الف) علوم براي اسلام (علوم پيش نياز)

علوم اسلامي نياز به يك سري اطلاعات پيش نياز دارند كه گاه به آنها نيز علوم اسلامي مي گويند. مثل مثل منطق ؛ ادبيات عرب، علوم قرآني .،علم حديث ،علم منطق ،اصول فقه و...

فرضا چون براي فهم و انجام استدلال در بخشي از علوم اسلامي،  نياز به دانستن منطق حاكم بر آنهاست؛ لذا براي طلاب علوم اسلامي فراگيري اين علوم در ابتدا لازم و ضروري است.

ب) علوم در اسلام (علومي كه رنگ و لعاب اسلامي گرفته است):

اين اصطلاح شامل علومي است كه اگرچه وابسته به دين نيستند. اما در يك فضاي محيطي، چه مكاني و  چه فكري در حوزه‏های فرهنگیِ اسلامی رشد و نمو يافته اند.  اين علوم اعم از آنكه از نظر اسلام واجبند يا نه، و اعم از آنكه از نظر اسلام ممنوع هستند يا خير، به هر حال در جامعه اسلامی و در ميان مسلمانان راه خود را طی كرده اند.

بطور مثال در علم نجوم تا آنجا كه به محاسبات رياضی مربوط است و مكانيسم آسمان را بيان می‏كند و يك سلسله پيشگوييهای رياضی از قبيل خسوف و كسوف دارد ، جزء علوم مباح اسلامی است ، و اما آنجا كه از حدود محاسبات رياضی خارج می‏شود و مربوط می‏شود به بيان روابط مرموز ميان حوادث آسمانی و جريانات زمينی و به يك سلسله غيب گويی‏ها درباره‏ حوادث زمينی منتهی می‏شود ، از نظر اسلام حرام است . ولی در دامن فرهنگ و تمدن اسلامی هر دو نجوم وجود داشته است

طبق اين تعريف علومي همچون فلسفه، جزء اين علوم اسلامي است. همانند هنر اسلامي؛ در هنر اسلامي، هنر؛ فرهنگ يا رنگ و لعاب اسلامي به خود مي گيرد. نه اينكه تمام شكل و كل وجوديت خود را از اسلام بگيرد. اينگونه علوم در حقيقت منشاء اسلامي ندارد. به اين معني كه خارج از فضاي اسلام هم مي توانند ادامه حيات دهند. اما به اين نكته هم بايد توجه كرد كه اين علوم در فضاي اسلامي، مطمئنا تا حدي ( بسته به نوع علم ) متأثر از مفاهيم اسلامي بوده اندو به همين جهت نمي توان آنها را كاملا جدا از اسلام دانست و در يك نگاه كلي مهمترين علت رشد و نمو اين علوم در محيط اسلامي را مي توان انگيزة يادگيري آن علوم و ديگري تشويق دين اسلام دانست.

ج)علوم از اسلام

علوم و معارفي كه برگرفته از اسلام و گزاره هاي آن مستند به آن است؛ جزء اين دسته هستند. اصطلاح علوم اسلامي با اين تعريف سازگار است. طبق اين تعريف به هر علم و فني كه گزاره هاي آن مستند و اخذ شده از منابع اسلامي باشد، علوم اسلامي گفته مي شود. از جمله اين علوم مي توان به كلام، فقه، اخلاق و عرفان اشاره كرد.  مثلا در علم كلام بخصوص آنچه در ابتدا به عنوان علم كلام و بحث هاي كلامي مطرح شده است، آيات و روايات،كه همگي منبعث از خود دين است، بخش اصلي آن را تشكيل مي داد.

 با توجه به اين تعريف بسياري از علوم از حوزه علوم اسلامي خارج مي گردند. بطور مثال ديگر فلسفه اسلامي؛ به معنايي كه در اينجا مطرح است نخواهيم داشت. چون فلسفه علمي آزاد و منهاي هر باوري است و فيلسوف هم  فردي است آزاد. او منهاي هر باور يا اعتقادي به شناخت جهان مي پردازد.  حال ممكن است تلاش او منجر به شناخت خدا گردد يا نتيجه اي ديگر را بدنبال داشته باشد. زيرا درمسير انديشيدن، او گزاره هاي خود را از تعقل خويش مي گيرد. او در مرحله تفكر مقيد به دين نيست و نبايد هم باشد.  پس در اين حالت مي توان گفت : فيلسوف مسلمان و فلسفه مسلمانان.

در واقع فيلسوف مسلمان و هر فيلسوف ديگر، گزاره هاي خود را از تفكر خويش استخراج مي كند. در اينجا ذكر يك نكته لازم است و آن اينكه اگرچه فيلسوف سعي دارد در مسير تعقلي خود وامدار هيچ مكتبي نباشد و جهان را فارغ از تصاوير معرفي شده ديگران، خود،  ببيند. اما به واقع نميتوان فردي را يافت كه بدون پيش فرض پيرامون  موضوعي فكر كند. در حقيقت بهتر است در مورد فلاسفه اينگونه بيان شود كه سعي آنها بر اين است كه ميزان تأثير پذيري خود از محيط را كاهش دهند. هنر اسلامي نيز اينچنين است.

نكته مهم در اينجا اين است كه در ذيل تعريف فوق وقتي علمي را اسلامي مي دانيم كه آيات قرآن و روايات معصومين بر آن صحه گذاشته اند. لذا گفتار و رفتار افراد مسلمان نمي تواند ملاك و مبناي  مناسبي براي آن باشد. بطور مثال در عرفان اسلامي منظور  عرفاني است كه  بر گرفته از آيات و يا احاديث و روايات اسلامي باشد نه گرفته شده  از مكاشفات افراد.  لذا بعضي اوقات كارهايي كه مسلمانان انجام مي دهند به عنوان اسلام گرفته می شود در حالی که اصلا مستند به اسلام نيستند.

پس طبق آنچه در بالا آمد علوم اسلامي به سه شاخه كلي تقسيم مي شوند و بطور كلي و در معناي دقيق و منطقي، اصطلاح علوم اسلامي به علوم برآمده و مستند به منابع اسلام اطلاق مي شود.

شهيد مطهري علاوه بر دسته  بندي علوم اسلامي به سه گروه فوق تقسيم بندي چهارمي را هم مد نظر دارد: علومی كه به نحوی جزء واجبات اسلامی است ، يعنی علومی كه تحصيل آن علوم و لو به نحو واجب كفائی بر مسلمين واجب است و مشمول حديث نبوی معروف می‏گرد «طلب العلم فريضه علی كل مسلم » يعنی دانش طلبی بر هر مسلمانی واجب است. می‏دانيم علومی كه موضوع و مسائل آنها اصول و يا فروع اسلامی است و يا چيزهائی است كه به استناد آنها آن اصول و فروع اثبات می‏شود، واجب است تحصيل و تحقيق شود ، زيرا دانستن و شناختن اصول دين اسلام برای هر مسلمانی واجب عينی است و شناختن فروع آن واجب كفائی است. شناختن قرآن و سنت هم واجب است ، زيرا بدون شناخت قرآن و سنت شناخت اصول و فروع اسلام غير ميسر است. و همچنين علومی كه مقدمه تحصيل و تحقيق اين علوم است نيز از باب  « مقدمه واجب» واجب است، يعنی در حوزه اسلام لازم است لااقل به قدر كفايت همواره افرادی مجهز به اين علوم وجود داشته باشند ، بلكه لازم است همواره افرادی وجود داشته باشند كه دائره تحقيقات خود را در علوم متن و در علوم مقدمی توسعه دهند و بر اين دانشها بيافزايند و علماء اسلامی در همه اين چهارده قرن همواره كوشش كرده‏اند كه دامنه علوم‏ فوق را توسعه دهند.

اكنون می‏گوييم كه علوم فريضه  كه بر مسلمانان تحصيل و تحقيق در آنها واجب است منحصر به علوم فوق نيست بلكه هر علمی كه برآوردن نيازهای لازم جامعه اسلامی موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمين تحصيل آن علم از باب به اصطلاح " مقدمه تهيوئی "واجب لازم است .

توضيح اين كه اسلام، دينی جامع و همه جانبه است، دينی است كه تنها به يك سلسله پندها و اندرزهای اخلاقی و فردی و شخصی اكتفا نكرده است، دينی است جامعه ساز. آنچه كه يك جامعه بدان نيازمند است، اسلام آن را به عنوان يك واجب كفائی فرض كرده است. مثلا جامعه نيازمند به پزشك است، از اينرو عمل پزشكی واجب كفائی است ، يعنی واجب است به قدر كفايت پزشك وجود داشته باشد ، و اگر به قدر كفايت پزشك وجود نداشته باشد،بر همه افراد واجب است كه وسيله‏ای فراهم سازند كه افرادی پزشك شوند واين مهم انجام گيرد .و چون پزشكی موقوف است به تحصيل علم پزشكی ، قهرا تحصيل  علم‏ پزشكی از واجبات كفائی است . همچنين فن معلمی ، فن سياست ، فن تجارت، انواع فنون و صنايع . و در مواردی كه حفظ جامعه اسلامی و كيان آن موقوف به اين است كه علوم و صنايع را در عاليترين حد ممكن تحصيل كنند ، آنعلوم در همان سطح واجب می‏گردد . اين است كه همه علومی كه برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است جزء علوم مفروضه اسلامی قرارمی‏گيرد و جامعه اسلامی همواره اين علوم را فرائض تلقی كرده است . عليهذا علوم اسلامی بر حسب تعريف سوم شامل بسياری از علوم طبيعی و رياضی كه مورد احتياج جامعه اسلامی است نيز می‏شود.(مطهری, پائيز 1369)


روش شناسی

1ـ رويكرد استنباطي: اين رويكرد در علم ديني مبتني بر دين شناسي دائرة المعارفي است و در اين رابطه دو نظر وجود دارد. يكي اينكه تصور بر اين است كه دين همه علوم را با همه جزئيات آنها را در بردارد و بايد كوشيد تا با مطالعه دقيق متون ديني مواد علم مورد نظر را از آنها استنباط و اخراج كرد و سپس با تأليف و سازماندهي آنها پيكره علم مود نظر را سامان بخشيد. و عقيده بر اين است كه اصول كلي همه علوم در دين يافت مي‌شود لذا فراهم آوردن يك علم ديني مستلزم آن است كه اصول و كليات آن از متون ديني استخراج شود و سپس به شيوه‌اي استنباطي اصول و كليات موارد و يافته‌هاي جزئي مشخص شود.(باقری, 1382)

2ـ رويكرد تهذيبي و تكميل علوم موجود (امضايي): طرفداران ديدگاه تهذيبي معتقدند كه از علوم موجود مي‌شود بخشهايي را برگزيد و با عبور از فيلترهاي ديني علوم ديني را ايجاد كرد. گاهي به عنوان اينكه دين با علم سازگار است راه‌حل‌هاي علمي را با توجه به ارزش‌هاي ديني خود انتخاب مي‌كنيم (بعنوان مثال مي‌توان از تفسير طنطاوي كه نكات علمي را در ذيل تفسير آيات بيان كرده است نام برد) كه تلقي از علم ديني اين است كه علوم موجود با نظريات و انديشه اسلامي از ناخالصيها و انحرافات پيراسته شود و احتمالاً بخش‌هايي نيز برآن افزوده شود. در اين رابطه به مطالعات و تحقيقات محمد نقيب العطاس تحت عنوان اسلامي كردن دانش كه در مالزي صورت گرفته نيز مي‌توان اشاره كرد.

اشكالات اين روش عبارتند از:

ـ به وجود آوردن مجموعه‌هاي ناهمساز

ـ دست بردن به تهذيب و تصفيه پيكره نظريه‌ها و افزودن عناصري از انديشه اسلامي به آنها ممكن است بدون توجه به اين امر انجام شود كه آيا بنيان‌هاي انديشه اسلامي با مباني و مبادي نظريه‌اي معين همخواني دارد (يعني مفروضات معرفت شناختي و هستي شناختي موجود در پيكره علم با مفروضات ديني دو معناي متفاوت است زيرا به لحاظ معناي هستي شناختي حقيقت ممكن است يك وضع موجود با واقعيت موجود به دور از حقيقت و باطل باشد) زيرا معرفت شناسي رايج واقعيت‌گرا است لذا مطابقت با واقعيت را به منزله معيار درستي علم در نظر مي‌گيرد در حالي كه معرفت شناسي اسلامي حقيقت‌گرا است و مطابق با واقع را كافي نمي‌داند به عنوان مثال يافته‌هاي مهندسي ژنتيك در مورد انسان هر چند مطابق با واقع باشند كاذب‌اند زيرا با تفسير حقيقي انسان به نحوي كه در اسلام مطرح شده است هماهنگ نيست.

ـ تطبيق تكلف آميز آيات و روايات با مطالب و مباحثي كه در ديدگاه‌هاي نظريه‌اي مطرح شده است، مقصود اين است كه براي تطابق داشتن آيه‌ها، روايات با مطالب موجهي كه درون نظريه‌اي ملاحظه شده، معاني و برداشتهايي به آيه يا روايات مورد نظر جمعي حمل شود كه از آن آيه و روايت استفاده نمي‌شود.

ـ احساس بي نيازي كاذب: وقتي مطلب مجملي از متون ديني در كنار مباحث دقيق و تفصيلي يافته نظريه‌هاي علمي قرار مي‌گيرند و اين احساس بي نيازي كاذب را در ما پديد مي‌‌آورند كه اسلام نيز در اين باب سخن گفته است اين احساس را از آن رو بي نيازي كاذب مي‌ناميم كه سخنان كوتاه و مجمل نمي‌توانند به آگاهي دقيق و تفصيل يافته‌اي بيانجامد كه علوم در پي دست يافتن به آن هستند اما در عين حال دغدغه ذهني ما را در اين مورد فرو مي‌نشانند كه متون ديني نيز در باب آن سخن گفته‌اند

ـ وهن اسلام: رويكرد تهذيبي و تكميل علوم موجود به سبك معين به تنظيم محتواهاي آموزش نيز مي‌انجامد كه در آن مطالب مختلفي از نظريه‌هاي علمي و مصاديق برگرفته از آيات و روايات در كنار هم مي‌آيند اين سبك از تنظيم محتوا با نظر به مشكلات سه گانه پيشين به كم مايه وانمود كردن دين و متون ديني منجر مي‌شود. زيرا اين تصور را در خواننده پديد مي‌آورد كه متون ديني به اشاراتي كوتاه و مجمل بسنده كرده‌اند در حالي كه دانشمندان و نظريه‌هاي علمي در همان زمينه مطالب و مباحث دقيق و فراواني را به دست مي‌دهند.

3ـ رويكرد تأسيسي: طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه از آنجايي كه هر علمي مبتني بر يك سري مفروضات غير علمي است (لزوماً تجربي نيستند) همه علوم موجود ريشه در يك ديدگاه فلسفي دارند لذا ما هم مي‌توانيم با مبنا قرار دادن گزاره‌هايي كه از دين اخذ مي‌كنيم علمي را سامان دهيم كه ديني باشد يعني به جاي قرار دادن ديدگاه‌هاي علوم در مورد انسان، ديدگا‌هي كه در قرآن آمده است را مبناي انسان شناسي قرار دهیم و در علوم مختلف تئوري پردازي كنيم و به بوته آزمون بگذاريم.

در اين رويكرد علم ديني همچون موضوع هر نوع تلاش علمي ديگري بايد در پرتو قدرت الهي بخش پيش فرضهاي خاص خود از سويي و تلاش تجربي از سوي ديگر تكوين يابد. بحث درباره علوم انساني اسلامي در گروي آن است كه بتوان قسمتهايي از انديشه اسلامي را به منزلة پشتوانة متافيزيكي براي تحقيق در علوم انساني به كار گرفت. با توجه به نفوذ عميق پشتوانه متافيزيكي در مرحله‌هاي مختلف بسط و گسترش يك نظريه علمي مي‌توان نظريه علمي را به نحوي به پشتوانة متافيزيكي آن منتسب دانست در صورتي كه انديشه‌هاي اسلامي بتوانند چنين نفوذ عميقي را در جريان تكوين ريشه يا ريشه‌هايي از علوم انساني عهده دار شوند به سبب همين نفوذ محتوايي مي‌توان آن را به صفت اسلامي منتسب گرفت و از علوم انساني اسلامي سخن گفت.

علم ديني به اين معنا موجوديتي يكپارچه خواهند داشت. اين يكپارچگي بدين نحو حاصل مي‌شود كه تلقي‌هاي ديني به منزله پيش فرض اخذ مي‌شوند و آنگاه با الهام از آنها فرضيه‌پردازي‌هايي در مورد مسايل رواني و اجتماعي صورت مي‌پذيرد كه صورت طبيعي تناسبي ميان اين فرضيه‌ها با تلقي‌هاي ديني وجود خواهد داشت. پس از تكوين فرضيه‌ها نوبت آزمودن تجربي آنها فرا مي‌رسد و اگر شواهد كافي فراهم آيد مي‌توان از يافته‌هاي علوم تجربي سخن گفت اين يافته‌ها علمي‌اند، زيرا از بوتة تجربي بيرون آمده‌اند. ديني‌اند، زيرا رنگ تعلق به پيش فرض ديني دارند. از ساختاري همگن و يكپارچه برخوردارند، زيرا فرضيه‌ها در پرتو پيش فرضي معين و به تناسب و اقتضاي آن پيش فرض تحول يافته‌اند و سرانجام از اين اتهام به دوراند كه دين را به آزمون و تجربه گرفته‌اند زيرا آن چه به آزمون گرفتار مي‌شود فرضيه‌هاي ما است كه ملهم از ايده‌هاي ديني‌اند نه خود ايده‌هاي ديني. برخي از اين گونه فرضيه‌هاي ما مي‌توانند برخطا باشند و برخي ديگر مي‌توانند به شواهدي تجربي دست يابند (باقری, 1382)صص 214-250

 

مدیریت اسلامی

تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف« اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟ این پرسش در واقع یکی از جزئیات پرسش عامتر و کلی تری است و آن این است: علوم و فنون مختلف، بویژه علوم انسانی، چه ارتباطی با ادیان خصوصاً دین اسلام دارند؟ پاسخ به این سؤال، نیازمند ارائه تعریف دقیقی از علم و دین است.

رسالت اصلی دین حق، معرفی عقاید صحیح پیرامون اصلی ترین مسائل هستی شناسی (خدا و جهان ابدی) و ارائه ارزشهای حقیقی و برنامه های عملی مؤثر در سعادت دنیا و آخرت است، ولی احیاناً در منابع دینی به مناسبتهایی اشاره به مسائل طبیعی و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاریخ نیز می شود.

بدین ترتیب، بخشهای مهمی از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگی با دین پیدا می کند، مخصوصاً دین اسلام که در همه ابعاد، از غنای بیشتری برخوردار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن کریم، اعتبار و سندیت قطعی تری دارد.
همچنین در مواردی که کتب آسمانی و سایر منابع دینی،  سخنی درباره طبیعت و انسان داشته باشند ارتباطی با علوم مربوطه پیدا می کنند. و به هر حال، نظریاتی که از متون دینی پیرامون مسائل مختلف (اعمّ از فلسفی و تجربی و دستوری) به دست می آید پاسخهایی از طرف دین به پرسشهای علوم، شمرده می شود و هر مجموعه هماهنگی از آنها را می توان علم خاصی با وصف دینی به حساب آورد، مانند: فلسفه اسلامی، جهان شناسی اسلامی، انسان شناسی اسلامی، اخلاق اسلامی، حقوق و اقتصاد اسلامی و ... وصف «دینی» به این اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلی است که دین به مسائل مربوطه می دهد چنانکه در اعتبار سابق، نظر به اختلاف متد بود.

همینجا تأکید می کنیم که معارف دین حقّ در صورتی که از نظر سند و دلالت، قطعی باشند با هیچ نظریه علمی قطعی و یقینی، تعارضی نخواهند داشت و اگر تعارضی بین علم و دین به نظر می رسد معلول مسامحه در اسناد دینی یا ضعف استنباط از مدارک دینی یا نادرست بودن فرضیه علمی است.

ولی مهمترین اثری که علوم کاربردی از دین می پذیرند اثری است که از نظام ارزشی آن، حاصل می شود. توضیح آنکه: علوم انسانی کمابیش سرو کار با مفاهیم ارزشی دارند حتی بعضی از فلاسفه علوم، تخلیه علوم انسانی از بار ارزشی را غیر ممکن دانسته اند. اما به فرض امکان چنین کاری در علوم نظری، انجام آن در علوم و فنون کاربردی به هیچ وجه میسر نیست زیرا گزینش یک سیستم رفتاری چه در مورد فرد و چه در مورد خانواده یا گروه خاص اجتماعی و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشی خاصی که تعیین کننده اهداف و جهت بخش رفتارها باشد انجام می گیرد و اصولاً نظام ارزشی، نقشی جز همین جهت بخشی ندارد. البته ممکن است اثرپذیری سیستم رفتاری از نظام ارزشی، آگاهانه و تبیین شده نباشد ولی گزینش یک سیستم رفتاری و ترجیح آن بر سایر سیستمهای مفروض همواره مبتنی بر پذیرفتن قبلی یک نظام ارزشی متناسب با آن سیستم رفتاری می باشد و در واقع، پذیرفتن نظام است که هرچند به صورت ناخودآگاه سیستم رفتاری خاصی را تعیین می کند.

بنابراین، فرد یا گروه یا جامعه ای که نظام ارزشی اسلام را پذیرفته باشد از نظر روان شناسی و جامعه شناسی دارای بعد ارزشی خاصی خواهد بود و سیستم رفتاری ویژه ای، گزینش خواهد کرد، و صدور دیگر رفتارها، نشانه ضعف پای بندی به نظام ارزشی مزبور و گرایش به فرهنگها و نظامهای ارزشی دیگری خواهد بود.

 

رابطه مدیریت با اسلام

با توجه به نکات یاد شده، اکنون می توانیم موضوع اصلی بحث، یعنی رابطه اسلام با مدیریت را مورد بررسی قرار دهیم و منظور از اسلامی بودن مدیریت را بیان کنیم.

نخست به معانی مختلفی که ممکن است از تعبیر «مدیریت اسلامی» اراده شود اشاره می کنیم و آنگاه به توضیح معنای مورد نظر می پردازیم. از جمله معانی مدیریت اسلامی، بررسی شیوه مدیران مسلمان در طول تاریخ امت اسلامی است مخصوصاً مدیران جوامع کلان مانند خلفا و سلاطین و دیگر زمامداران کشورهای اسلامی و نیز وزرا و امرایی که عملاً عهده دار سیاستگزاری و اداره این کشورها بوده اند.

بدیهی است چنین کاری که تتبع فراوانی در تاریخ کشورهای اسلامی را می طلبد تنها ارزش یک پژوهش تاریخی را خواهد داشت.

معنای دیگری که قریب به معنای اول و متفرع بر آن است، تحلیل شیوه های مدیریت مدیران مسلمان و نشان دادن خصلتهایی است که از مسلمان بودن آنان نشأت می گرفته است.

این کار هر چند فواید بیشتری دارد و حتی می تواند به عنوان وسیله ای برای شناختن مدیریت اسلامی تلقی شود ولی راهی پرپیچ و خم و نیازمند به تشخیص موارد تلاقی اسلام با مدیریت و شناخت دقیق خصلتهایی است که از مسلمان بودن مدیران نشأت می گیرد مگر این که تنها به بررسی شیوه مدیریت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ـ طبق عقاید شیعیان ـ بسنده شود که مطابقت رفتارشان با موازین اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به این است که سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان یکی از منابع شناخت شریعت اسلام تلقی کنیم و در کنار قرآن و سنت لفظی (الفاظی که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملی به آنها استناد نماییم که به آن اشاره خواهیم کرد.

معنای سومی که برای مدیریت اسلامی می توان در نظر گرفت این است که مسائل مدیریت را در منابع اسلامی (قرآن و سنت) مورد بررسی قرار داده آیات یا احادیثی را که سخنی به صراحت یا اشارت درباره آنها دارد استخراج و جمع آوری کنیم و مضامین آنها را به عنوان پاسخهایی به پرسشهای مطرح شده در علم مدیریت تلقی نماییم و ضمناً سیره مدیران معصوم(علیهم السلام)را نیز به عنوان سنت عملی مورد توجه قرار دهیم (چنانکه در ذیل معنای دوم اشاره شد) و بدین ترتیب، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهای ارائه شده از طرف دین برای مسائل مدیریت، تنظیم و تدوین گردد و به عنوان مدیریت اسلامی عرضه شود.

ولی همچنانکه در تبیین رابطه علوم با دین اشاره کردیم مهمترین ارتباطی که میان علوم (بویژه علوم کاربردی) و میان ادیان (بویژه دین اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مدیریت هم صدق می کند، رابطه جهان بینی اسلامی و رابطه نظام ارزشی اسلام با علوم انسانی است که رابطه اول از راه تأثیر نظریات اسلامی پیرامون مسائل  هستی شناسی و انسان شناسی به عنوان اصول موضوعه در علوم انسانی، و از جمله مدیریت، تجلی می کند و رابطه دوم از راه تأثیر ارزشهای اسلامی در تعیین اهداف و خط مشی ها و روشهای عملی، ظاهر می شود.

اینک به نمونه ای از موارد این دو نوع ارتباط، اشاره می کنیم:

الف ـ جهان بینی الهی، کل جهان هستی را به صورت مجموعه ای هماهنگ و هدفدار می بیند که تحت تدبیر و مدیریت عالیه الهی قرار دارد و سنتهای ربوبی بر آنها حاکم است و ستیزه جویی با نوامیس تکوینی و تشریعی الهی، نتیجه ای جز شکست نهایی ندارد. بنابراین، باید در برنامه ریزیها و تعیین اهداف و خط مشی ها و حتی در اعمال روشهای جزیی، اراده تکوینی و تشریعی الهی را دقیقاً رعایت کرد.

ب ـ جهان هستی و بویژه کره زمین با متعلقاتش به گونه ای آفریده شده که متناسب با حرکت تکاملی انسان باشد. و در این جهت، فرقی بین مرد و زن، سیاه و سفید، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی، و انسانهای امروزی و فردایی نیست. بنابراین، رعایت مصالح همه افراد، حتی افراد خارج از سازمان، و مصالح همه ملتها در برنامه های کلان لازم است مگر افراد یا گروههایی که از روی عناد و لجاج، مصالح دیگران را به خطر می اندازند که باید چنین کسانی را به جای خود نشاند و به حق خودشان قانع کرد. و نیز در بهره برداری از منابع طبیعی و مواهب الهی حقوق آیندگان را باید مورد توجه قرار داد و از اسراف و تبذیر، اجتناب ورزید.

ج ـ انسان، آفریده ای است مجهز به نیروی اراده و اختیار که باید مسیر تکامل خود را درپرتو
راهنمایی های عقل و شرع برگزیند. بنابراین، به کارگیری شیوه های فشار و حصر و سلب آزادی، علاوه براینکه انگیزه کار و فعالیت را ضعیف می کند و قوه ابتکار و خلاقیت را نابود می سازد نوعی ستیزه جویی با اراده حکیمانه الهی تلقی می گردد. پس، سیستمهای مدیریت متمرکز که آزادیهای مشروع و معقول را هم سلب می کند از یک سوی، منجر به رکود و عقب افتادگی و شکست می شود و از سوی دیگر، مانع رشد شخصیت و شکوفایی و بالندگی استعدادها و توانشهای خداداد افراد می گردد.

در مدیریت اسلامی بخشی از هزینه ها و نیروهایی که در نظامهای دیگر صرف کنترل و بازرسی و اطلاّعات و ضدّ اطلاّعات می شود در راه ارتقای فرهنگی و رشد معنوی کارکنان به کار گرفته می شود تا با تقویت روحیّه دینی و تقوا و خدا ترسی، عامل کنترل کننده درونی در افراد بوجود آید و ضمن تأمین اهداف سازمان، رشد و ترقی و تعالی معنوی انسانها نیز حاصل گردد. بنابراین، در سایه مدیریت اسلامی، از یک سوی، هزینه های سیستمهای اطلاعاتی کاهش می یابد و از سوی دیگر سطح فرهنگ و معنویات انسانها بالا می رود، و به دیگر سخن: انسانیّت ایشان تکامل می پذیرد و هدف اصلی از آفرینش بشر (یعنی تکامل روحی و معنوی آزادنه و آگاهانه) بیشتر و بهتر تحقّق می یابد.
این بود نمونه هایی از تأثیر جهان بینی اسلام و نظام ارزشی برخاسته از آن در شؤون مختلف مدیریّت، که می توان با توجه به این نمونه ها موارد تفصیلی ارتباط بین مسائل مدیریت و معارف و ارزشهای اسلامی را استخراج و مورد بررسی و تحقیق و مقایسه و تطبیق قرار داد.(مصباح یزدی, سه شنبه 14 تیر 1384)


 

منابع فارسی مدیریت اسلامی

1.        -اخلاق مدیران، محمدجواد خالقی، قم: انتشارات ندای دوست، ،ص.

2.        - اخلاق مدیریت در اسلام، محمد محمدی ری شهری، شهر ری: دارالحدیث .

3.         -اخلاق مدیریت، محمد تاج الدینی، سازمان تبلیغات اسلامی.

4.        - اخلاق مدیریت، مصطفی آخوندی، قم: انتشارات کوثر قدیر، ص.

5.        - اخلاق مسئولان ،علی اکبرذاکری ،موسسه چاپ ونشرعوج،تهران ،،ص .

6.        - اخلاق مدیریت ،قاسم واثقی ،تهران ،انتشارات امیرکبیر چاپ نشر بین الملل ،ص.

7.        - اصول مدیریت از دیدگاه اسلام، محمد مهدی شمس الدین، قم: دارالنشر .

8.        - اصول مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث، شهین انغانلودین، مشهد: انتشارات واسع ، ص.

9.        - اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، نقی پورفر،ولی الله تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی چاپ بیست وپنجمص.

10.     - اصول مدیریت و مدیریت اسلامی، محمدعلی ضمیری، شیراز: انتشارات لطیفی،  ص.

11.     - اصول و مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن،سکینه روشنی، تهران: انتشارات کتاب مهربان نشر،چاپ دوم، ص.

12.     - اصول و مبانی مدیریت اسلامی، اسماعیل قبادی، قم: انتشارات فقه،  ص.

13.     - اصول و مبانی مدیریت اسلامی، محمدحسین ساجدی نیا، تهران: انتشارات شهرآشوب،،چاپ دومص.

14.     - اصول و متون مدیریت در اسلام (دوجلد)، محمدحسین مشرف جوادی، همدان: انتشارات نور علم،  ص.

15.     - آفات مدیریت از دیدگاه قرآن و روایات، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی .

16.     - امام علی (ع) و مدیریت اسلامی، محمد دشتی، قم: انتشارات امیرالمؤمنین (ع)،  ص.

17.     -استراتژی رهبری امام خمنیی،عباس شفیعی ،چاپ ونشرعروج ،تهران،،ص.

18.     - امامت و رهبری، محمد حسین مختاری مازندرانی، تهران: انتشارات موسسه پژوهشی ابن سینا،  ص.

19.     - اندیشه های اسلامی در مدیریت، محمود رضایی زاده، مؤسسه: تحقیقات ره آورد، .

20.     - امربه معروف ونهی ازمنکرازدیدگاه مدیریت اسلامی ،سیدجسین معصومی ،انتشارات سروش هدایت.

21.     - پرتوی از نهج البلاغه وظایف کارگزارن و منتخبی از نهج البلاغه، سعید زارع،  قم: انتشارات آل صمد،  ص.

22.     - پیش نیازهای مدیریت اسلامی، محمدتقی مصباح یزدی، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)،چاپ دوم،  ص.

23.     - پیش درآمدی براصول ومبانی مدیریت ودیدگاه امام علی (ع)بانگرش تطبیقی ،حسین خنیفر،تهران:انتشارات پیک دبیران ،،ص.

24.     - تحلیلی از مدیریت اسلامی در پنج سال رهبری علی (ع)، غلامرضا اشرف سمنانی رهبر تهران، انتشارات بعثت -ص.

25.     - تبین الگوی تصمیم گیری وسیاستگذاری امام خمینی،محتبی اسکندری ،موسسه چاپ نشرعروج،تهران:،ص

26.     - تئوری عمومی سیستم هاازدیدگاهااسلام،سیدمحمود حسینی سیاهپوش ،جهاددانشگاهی ،تهران ،،ص.

27.     - حدیث مدیریت و رهبری، محمد علی کریمی، تهران: انتشارات کانون علوم دین ص.

28.     - درآمدی بر مدیریت اسلامی، عبدالرحیم عناقه، اصفهان: انتشارات غزل ، ص.

29.     - اخلاق مدیریت، قاسم واثقی، تهران: انتشارات امیرکبیرچاپ ونشر بین الملل ،ص.

30.     - دیباچه ای برمدیریت اسلامی،عبدالمجید رشیدپور، قم: مؤسسه دین و دانش ، ص.

31.     - دیباچه ای بر مدیریت اسلامی، عبدالمجید رشیدپور، قم: مولف .

32.     - راهنمای اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، آزاده کریمی آهوئی، تهران: انتشارات ناقوس، ص.

33.     - رفتار سازمانی با رویکرد اسلامی(سطح گروه)، عباس شفیعی ، ابوطالب خدمتی ، علی آقاپیروز، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ص.

34.     - رهبر و رهبری، حسین حوان آراسته، تهران: انتشارات دانش و اندیشه معاصر،  ص.

35.     - رهبری امام علی (ع)، ترجمه: المراقبات، شرف الدین موسوی، ترجمه: محمد جعفر امامی، تهران: انتشارات امیر کبیر،  .

36.     - رهبری در اسلام، محمد محمدی ری شهری، شهرری:انتشارات داراالحدیث،    . ص.

37.     - رهبری و مدیریت در اسلام، قم: مؤسسه مکاتباتی اسلام شناسی، .

38.     - رهبری و مدیریت در اسلام، منوچهر مظفریان، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، .

39.     - رهبری، حسین علی احمدی، تهران: انتشارات امیر امجد، ص.

40.     - روش مدیریت اسلامی، مصطفی عسگریان، تهران: دانشگاه تربیت معلم .

41.     - سیاست و مدیریت از دیدگاه امام علی(ع)، محمدتقی رهبر، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی،انتشارات امیرکبیر،چاپ ونشربین الملل،ص.

42.     - سیره پیامبر(ص) در رهبری و انسان سازی، سالم صفار، ترجمه: غلامحسین انصاری، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ ونشربین الملل،چاپ هیجدهم، ص.

43.     - سیره نبوی «منطق عملی» دفتر سوم سیره مدیریتی، مصطفی دلشاد تهرانی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، .، ص.

44.     - سیری کوتاه در مدیریت اسلامی، محمود سیاهپوش، تهران: جهاد دانشگاهی، .

45.     - سیمای کارگزاران در نهج البلاغه، سید جمال الدین پرور، تهران: انتشارات بنیاد نهج البلاغه،  ص.

46.     - سیصداصل درمدیریت اسلامی ،محسن قرائتی ،انتشارات مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.

47.     - ضرورت واهمیت مدیریت دراسلام،عبدالله جاسبی،تهران:دانشگاه آزاد اسلامی، .ص.

48.     - عزت نفس و کرامت از دیدگاه اسلام و فیلسوفان، تهران: دانشگاه تهران دانشکده مدیریت و علوم اداری.

49.     - عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (رهبری امام خمینی)، حسنی سیوانیان، مرکز تحقیقات اسلامی،

50.     - عناصررهبری ،امام خمینی ،محمدعلی مهدوی ،شرکت چاپ ونشربین الملل(امیرکبیر)تهران ،ص .

51.     - فقه سازمانی، قم: انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی.

52.     - فقه مدیریت، عباسعلی براتی، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، .

53.     - فلسفه مدیریت در اسلام، حسین باهر، تهران: سازمان مدیریت صنعتی، .

54.     - قرآن و مدیریت راستین، محمد جواد علیزاده، انتشارات رستگار، .

55.     - فقه مدیریتی ،علی اصغر الهامی نیا ،اداره آموزشهای عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه درسپاه تهران ،ص.

56.     -کاربرد اصول مدیریت در جوامع با جهت گیری اسلامی، علی فایضی، انتشارات فطرت، .

57.     -کند و کاوی در مدیریت علوی، امیرهوشنگ آذردشتی، قم: انتشارات دفتر عقل، ص.

58.     - گفتاری در رابطه با مدیریت و کار در اسلام، حسین مظاهری، قم: .

59.     - کارگزاران شایسته دراسلام،سیدمرتضی حسینی اصفهانی ،انتشارات فرهنگ قران ،قم ،،ص.

60.     -گفته ها و نکته های معنوی پیرامون مدیریت اسلامی، علی سعیدی، قم: انتشارات مهر امیرالمومنین،  ص.

61.     - الگویی از نظام مدیریت اسلامی، کمال خرازی، تهران: دانشگاه تهران، .

62.     - لغزشگاههای مدیریت از دیدگاه اسلام، محمدعلی تقوی راد، تهران: انتشارات مسعی، .

63.     - مباحثی از مدیریت اسلامی، عبدالله جاسبی، تهران: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی،  ص.

64.     - مباحثی در مدیریت اسلامی،  تهران: مرکز نشر دانشگاهی .

65.     - مبانی سرپرستی و رفتار سازمانی (در اسلام و شرق و غرب)، محمود سیاهپوش ، تهران: ابجد، .

66.     - مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، محمدعلی انصاری، حبین اله دعائی، سید سعید مرتضوی، انتشارات هدایت نور، .

67.     - مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، علی کاظمی، تهران: انتشارات نیل آب، ص.

68.     - مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، محمود کریمی، اسماعیل بـابـاپـور، مشهد: انتشارات کـنـکـاش دانش،  ص.

69.     - مبانی مدیریت اسلامی، رضا نجاری، تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور،  ص.

70.     - مبانی مدیریت اسلامی، سیدحسین رئیس السادات، مشهد: انتشارات ماهوان،  ص.

71.     - مبانی مدیریت در اسلام، تقی شریفیان، تهران: سازمان مدیریت صنعتی، .

72.     - مبانی مدیریت در اسلام، فاضل لنکرانی، تهران: سازمان امور اداری و استخدامی، .

73.     - مبانی مدیریت در اسلام، محمد حسینی، تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری حدیث عشق، ص.

74.     - مبانی مدیریت و مدیریت اسلامی، حسن توانایان فرد، تهران: الهام .

75.     - مبانی و اصول مدیریت اسلامی، علیرضا علی احمدی،حسین،علی احمدی تهران: انتشارات تولید دانش،چاپ اول، ، ص.

76.     - مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی،  ص.

77.     - مدیر لایق از دیدگاه اسلام، حسن حسن منفرد، تهران: سازمان مدیریت صنعتی مرکز آموزش، .

78.     - مدیر و مدیریت در اسلام از دیدگاه فقهای عظام، حسین باهر، تهران: سازمان مدیریت صنعتی.

79.     - مدیر و مدیریت در اسلام، حسین باهر، تهران: سازمان مدیریت صنعتی، .

80.     - مدیران در نهج البلاغه، ناصر بهرامی، قم: انتشارات دهکده جهانی آل محمد (ص)،  ص.

81.     - مدیران و اخلاق اسلامی، محمد علی حسین زاده، قم: انتشارات بوستان کتاب قم ، ص.

82.     - مدیران و اخلاق اسلامی، محمدعلی حسین زاده، قم: انتشارات دهکده جهانی آل محمد(ص)، .

83.     - مدیران جامعة اسلامی، علیرضا علی آبادی، تهران: نشر رامین ،  ص.

84.     - مدیریت ارزشی با تکیه بر ارزش های اسلامی. علیرضا علی احمدی. تهران: انتشارات تولید دانش، ص.

85.     -  مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث. سیداحمد خاتمی. قم: دفتر انتشارات اسلامی، ص.

86.     - مدیریت از دیدگاه قرآن و معصومین. شاددل (علی) اسدالهی. تبریز: انتشارات پیک آذر سحر، ص.

87.     - مدیریت از دیدگاه نهج البلاغه. محمدعلی ضمیری. شیراز: انتشارات و صحافی لوکس، .

88.     -مدیریت از منظر کتاب و سنت. سید صمصام الدین قوامی. تهران: انتشارات دبیرخانه مجلس خبرگان، ص.

89.     -مدیریت اسلامی با نگرشی بر نهج البلاغه، طیبه معتکفی. طوبی زنگویی فرد – محمودرضا شهرکی. زاهدان: انتشارات تفتان، ص.

90.     - مدیریت اسلامی، محمد حسین ابراهیمی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،چاپ دوم ،ص.

91.     - مدیریت اسلامی و اوصاف رهبری. محمدحسین بهشتی. تهران: سازمان امور استخدامی کشور،.

92.     -مدیریت اسلامی و نظام اداری. محمدرضا حافظی نیا. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

93.     -مدیریت اسلامی. (اصول مبانی و مفاهیم مدیریت اسلامی). مسعود احمدی. تهران: انتشارات ویرایش،چاپ دوم،ص.

94.     -مدیریت اسلامی. احمد اسلامی. تهران: دانشگاه تهران .

95.     - مدیریت اسلامی. احمدرضا موسوی تهران آموزش و پرورش ،.

96.     -مدیریت اسلامی. اسماعیل منصوری لاریجانی. تهران: شرکت افست مجتمع شهید مطهری، .

97.     -مدیریت اسلامی.خیرالله اسماعیلی.تهران:انتشارات مهرخاور،ص.

98.     -مدیریت اسلامی. قاسم واثقی. قم:انتشارات زمزم هدایت،ص.

99.     - مدیریت اسلامی. محمدحسن نبوی قم:انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ،.چاپ یازدهم، ص.

100.  - مدیریت اسلامی. محمدحسین بهشتی. قم: قیام، .

101.  - مدیریت اسلامی.محمدرضاسرمدی.تهران:دانشگاه پیام نور،.

102.  - مدیریت اسلامی.مصطفی عسگریان.تهران:دانشگاه تربیت معلم .

103.  - مدیریت اسلامی. مهدی طیب،تهران:انتشارات سفینه، ص.

104.  -  مدیریت اسلامی.علی اکبرافجه ای.تهران:انتشارات جهاددانشگاهی واحدعلامه طباطبایی،. جاپ هفتم ، + ص.

105.  - مدیریت اسلامی:اصول ومبانی.تهران:مرکزمطالعات وپژوهشهای اداری، .

106.  - مدیریت اسلامی ،محمدحسن نبوی،قم:انتشارات دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،(چاپ هشتم).

107.  - مدیر موفق (مدیریت اسلامی)،عباس رحیمی ،قم :انتشارات نشرجمال،.

108.  - مدیریت بر سه بنیان. عباس پوریوسف. مؤسسه فرهنگی انتشاراتی واثقی، .

109.  - مدیریت در اسلام. حسن حسن منفرد. تهران: فاتحی، .

110.  - مدیریت در اسلام. علی آقا پیروز – ابوطالب خدمتی – عباس شفیعی – سیدمحمود بهشتی نژاد زیر نظر سید مهدی الوانی. قم: انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه،  ص.

111.  - مدیریت در اسلام. مصطفی عسگریان. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم،  ص.

112.  - مدیریت در قرآن و سنت. علیرضا سویزی. اراک: انتشارات علوم اسلامی، ص.

113.  - مدیریت در قرآن. محمدرضا شعبانی. همدان: انتشارات دانشجو، ص

114.  - مدیریت علمی مکتبی از دیدگاه اسلام. عباسعلی اختری. تهران: انتشارات امیرکبیرمرکز چاپ و نشر بین الملل ،  ص .

115.  - مدیریت علوی ابوطالب خدمتی و همکاران پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،  – ص.

116.  - مدیریت و اداره امور دولتی در اسلام. محمد البورایی. ترجمه عبدالله جاسبی. تهران: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی،  ص.

117.  - مدیریت و رهبری با سیری در نهج البلاغه (دوجلد) محمد اصلی پور تهران انتشارات شورا، ص.

118.  - مدیریت و رهبری در تشکلهای اسلامی. هشام الطالب. ترجمه سید علی محمد رفیعی. تهران: انتشارات قطره،  ص.

119.  - مدیریت و فرماندهی در اسلام. ناصر مکارم شیرازی. تهران: انتشارات هدف، . ص.

120.  - مدیریت و ویژگیهای مدیران نمونه از دیدگاه اسلامی. مطهره تهامی. قم: انتشارات مهر امیرالمومنین، ص.

121.  - معیارهای رفتاری در مدیریت اسلامی. مهدی قربانی. مشهد: انتشارات اقاف مشهدالرضا، ص.

122.  - مقدمه ای بر علم تدبیر یا نگرش بر مدیریت اسلامی. تهران: سازمان           . مدیریت صنعتی،.

123.  - مقدمه ای بر مدیریت از دیدگاه اسلام و نقش مدیریت خوب در جامعه. صدرالدین شریعتی، .

124.  - مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی. محمود سیاهپوش. تهران: دفتر انتشارات اسلامی، .

125.  - مهارت های مدیریت از نظر اسلام. مختار مسعود. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی، ، در کتاب نگرش مدیریت اسلامی.

126.  - نظام حکومت و مدیریت در اسلام. ترجمه: مرتضی آیت الله زاده شیرازی. تهران: دانشگاه تهران، .

127.  - نظام مدیریت با کیفیت: مدیریت بر مبنای صلوه. فریور باتمانقلیچ. تهران: انتشارات جمهوری، ص

128.  - نظام مدیریت با کیفیت: نظام مردم گرایی فراگیر شناخت ناس (مردم) حسنات ... و فرهنگ اسلامی، فریور با تمانقلیچ. تهران: انتشارات جمهوری، ص.

129.  - نظام مشارکت زیربنای مدیریت اسلامی. فریور باتمانقلیچ. تهران: انتشارات جمهوری اسلامی، .

130.  - نقش مدیریت در پیشرفت ملتها. محمد حسینی شیرازی. ترجمه علی کاظمی. قم: کانون اندیشه.های اسلامی، .

131.  - نقطه نظرهای اسلامی در مدیریت امور استخدامی. محمود سیاهپوش. تهران: ابجد، .

132.  - نقطه نظرهای اسلامی در مدیریت امور استخدامی. محمود سیاهپوش. تهران: ابجد، .

133.  - نکات مؤثر در مدیریت کارآمد. جعفر رحمانی. قم: نشر خرم، .

134.  - نگاهی به مدیریت اسلامی. به انضمام نمونه هایی از مدیریت پیامبر اسلام (ص). مهدی نایه. تهران: انتشارات انستیتو ایزایران، ص.

135.  - نگرش توحیدی در مدیریت واداره امور عمومی: مفاهیم، اصول و یک مدل جدید – مرکز بررسیها و مطالعات استراتژیک سازمان امور اداری و استخدامی کشور، .

136.  -نگرشی برمدیریت اسلامی.رضاتقوی دامغانی.تهران:سازمان تبلیغات اسلامی،معاونت آموزش وپژوهش انتشارات چاپ ونشر بین الملل ص.چاپ هفتم،ص.

137.  - نگرشی بر مدیریت در اسلام. حسین باهر. تهران: دانشگاه تهران دانشکده علوم تربیتی، .

138.  - نگرشی تحلیلی بر مبانی مدیریت اسلامی. غلامرضا چینی فروشان – محمدعلی انصاری – حمیدرضا نگهبان. مشهد: انتشارات جامعه قاریان قرآن مشهد،  ص.

139.  - ولایت و رهبری در نهج البلاغه ،مسلم قلی پور گیلانی تبریز انتشارات فروزش، ص.

140.  - ولایت یا سرپرستی. حسین باهر. تهران: سازمان مدیریت صنعتی، .ص

141.  - ولایت یا سرپرستی. علی اکبر افجه ای. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، .

142.  - ویژگیهای مدیریت اسلامی. بانو حسینی بوشهری. قم: انتشارات انصاریان، .

 

 

 


 

منابع

 

KIMBALL, B. (2004) The Book on Management, New York, Best Business Books.

ROBBINS, S. P. (1994) Management, New Jersey, Prentice Hall International.

WILLIAMS, K. (2006) Introducing Management, A Development Guide, New York, Butterworth-Heinemann is an imprint of Elsevier.

 

باقری, خ. (1382) هویت علوم دینی, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

رضاییان, ع. (1374) اصول مدیریت, سمت.

سروش, ع. (1379) علم چیست، فلسفه چیست؟, تهران, موسسه فرهنگی صراط.

طباطبایی, م. (1372) اصول فلسفه و روش رئاليسم, انتشارات صدرا.

مطهری, م. (پائيز 1369) آشنائی با علوم اسلامی جلد اول, انتشارات صدرا

یزدی, م. ت. م. (1385) پيش نيازهاى مديريت اسلامى, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى

یزدی, م. ت. م. (سه شنبه 14 تیر 1384) تبیین مفهوم مدیریت اسلامی روزنامه کیهان.

هوپا, ش. ف. (1387) علم چيست؟..

 صادقی، شهرزاد (۱۳۸۸) منابع فارسی مدیریت اسلامی